باران نفس مامان و باباشباران نفس مامان و باباش، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

نخودی من و باباش

باران در شش ماه و 2 هفتگی

1392/10/18 1:48
نویسنده : مریم و حمید
178 بازدید
اشتراک گذاری

 سلام دختر مهربانم

الان که دارم برات می نویسم ساعت 1:20 بامداد روز چهارشنبه 18 دی ماه است

این چند وقته هوا خیلی سرد شده و خیلی هم آلوده ست

ماشالا شما روز به روز بازیگوشتر و هوشیارتر میشی ولی هنوز نه سینه خیز میری نه چهار دست پا ولی همینطوری به حد کافی نیاز به مراقبت داری

وقتی بابا از سر کار برمیگرده و کلید میندازه به در شما سریع سرتو برمیگردونی سمت در و مثل بچه گنجشککی که مادرشو دیده تند و تند بال بال میزنی و ذوق زده و هیجان زده هستی

قربون اون خنده خوشگلت برم

این روزا دوس دارم لحظه لحظه زندگیتو فیلم بگیرم مبادا لحظه ایش از خاطرم بره عزیزم

تمام زندگی ما تو شدی نفسمون به نفست بنده

فقط این چند وقته دقیقا از شب یلدا به بعد مدل خوابیدنات عوض شده دیگه رو پام نمی خوابی یا باید خیلی خسته باشی که بزارم رو تخت پتو و پسی رو بدم بهت بخوابی یا اینکه باید راه بریم

جدیدا شبا بابا حمید باید بپیچونت لای پتو ببرت تو راهرو ساختمون راه ببرت تا خسته بشی بعد رو شونش بخوابی گل دخترم

الان سوپ میخوری شامل :برنج ، مرغ ، کرفس ،جعفری ، هویج ، کدو حلوایی ، شلغم و پیاز یکی دوبارم لوبیا فرنگی و نخودفرنگی و سیب زمینی دادم

بیسکویت مادر میخوری

ماست یه کوچولو میخوری

موز میخوری که البته مامان یکم زیاده روی کرد و گل دخترم یبوست شد که کلی اذیت شد

پنجشنبه هفته پیش شهادت امام رضا بود و ما نذری شله زرد داشتیم اولین سال بود که شما در نذر ما سهیم بودین

یه کوچولو هم چشیدی

مامانی اومدن و زحمت شله زرد رو کشیدن دستشون درد نکنه خیلی خوشمزه شده بود

 

 

 سلام دختر مهربانم

الان که دارم برات می نویسم ساعت 1:20 بامداد روز چهارشنبه 18 دی ماه است

این چند وقته هوا خیلی سرد شده و خیلی هم آلوده ست

ماشالا شما روز به روز بازیگوشتر و هوشیارتر میشی ولی هنوز نه سینه خیز میری نه چهار دست پا ولی همینطوری به حد کافی نیاز به مراقبت داری

وقتی بابا از سر کار برمیگرده و کلید میندازه به در شما سریع سرتو برمیگردونی سمت در و مثل بچه گنجشککی که مادرشو دیده تند و تند بال بال میزنی و ذوق زده و هیجان زده هستی

قربون اون خنده خوشگلت برم

این روزا دوس دارم لحظه لحظه زندگیتو فیلم بگیرم مبادا لحظه ایش از خاطرم بره عزیزم

تمام زندگی ما تو شدی نفسمون به نفست بنده

فقط این چند وقته دقیقا از شب یلدا به بعد مدل خوابیدنات عوض شده دیگه رو پام نمی خوابی یا باید خیلی خسته باشی که بزارم رو تخت پتو و پسی رو بدم بهت بخوابی یا اینکه باید راه بریم

جدیدا شبا بابا حمید باید بپیچونت لای پتو ببرت تو راهرو ساختمون راه ببرت تا خسته بشی بعد رو شونش بخوابی گل دخترم

الان سوپ میخوری شامل :برنج ، مرغ ، کرفس ،جعفری ، هویج ، کدو حلوایی ، شلغم و پیاز یکی دوبارم لوبیا فرنگی و نخودفرنگی و سیب زمینی دادم

بیسکویت مادر میخوری

ماست یه کوچولو میخوری

موز میخوری که البته مامان یکم زیاده روی کرد و گل دخترم یبوست شد که کلی اذیت شد

پنجشنبه هفته پیش شهادت امام رضا بود و ما نذری شله زرد داشتیم اولین سال بود که شما در نذر ما سهیم بودین

یه کوچولو هم چشیدی

مامانی اومدن و زحمت شله زرد رو کشیدن دستشون درد نکنه خیلی خوشمزه شده بود

 

جمعه هم بهمراه عمو حسام و خاله شکوفه و کیانمهر رفتیم بام تهران و شما برا اولین بار برف از نزدیک تجربه کردین دماغت یخ زده بود و قرمز شده بود

 

 راستی 9 دی ماه برا چکاب ماهانه بردیم پیش دکتر مقدم 7500  شده بودی با قد 72

دکتر گفت ماشالا خیلی باهوشی و با چشات با ادم حرف میزنی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)